حصید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصید. [ ح َ ] (ع ص ) محصود. دروده . درویده .درویده شده . بدروده . بدرویده . کشت دروده . (دهار). ♦ حبل حصید ؛ رسن محکم و استوار تافته و همچنین زه حصید و زره حصید و امثال آن . ج، حصاید. ♦ زرع حصید ؛ کشت دروده . محصوده . ♦ امثال : الناس حصیدالسنتهم .
حصید. [ ح َ ] (اِخ ) نام موضعی است بعراق در جزیرة. (معجم البلدان ).
حصید. [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) وادیی است به شام میان کوفه و شام . و جنگی میان ایرانیان و عرب در آن رخ داده به سال ١٣ هَ . ق . (معجم البلدان ). و در آن جنگ روزبه و روزمهر دو سردار ایرانی کشته شدند. وقفقاع این شعر بسرود: ألا أبلغا أسماء ان خلیلها قضی وطراً من روز مهر الاعاجم ِ غَداة صبحنا فی حصید جموعهم بهندیة تفری فراخ الجماجم ِ.