حصیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصیب . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) او راست : کتاب البیطرة. (ابن الندیم ).
حصیب . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) او راست : الموالید و تحویلها فی احکام النجوم . (کشف الظنون ).
حصیب . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) وادیی است به یمن و زبید در این وادی واقع است .و زنان حصیب بحسن و جمال بر دیگر زنان یمن فایقند واز این جاست مثل : اذا دخلت الحصیب فهرول . یاقوت از جمحی نقل کند که حصیب نام آن شهر است و زیبد نام وادی آن است . و نسبت بدان حصیبی است . (معجم البلدان ).