حصول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ) [ ع. ] (مص ل.) به دست آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ) [ ع. ] (مص ل.) به دست آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصول . [ ح ُ ] (ع مص ) حاصل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بحاصل آمدن . بحاصل شدن . به دست آمدن . حاصل گردیدن . پیدا شدن . (دهار). باقی ماندن . (آنندراج ) : اقوال پسندیده مدروس گشته ... و عالم غدار... بحصول این ابواب تازه روی و خندان . (کلیله و دمنه ). با حصول ارادت و شمول سعادت روی بغزنه نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٣٧). حکما گفته اند رزق اگرچه مقسوم است به اسباب حصول آن تعلق شرط است . (گلستان ). یکدم نمی رود که تو در خاطری ولیک بسیار فرق باشد از اندیشه تا حصول . سعدی . ♦ حصول بر کسی از حقی ؛ باقی ماندن بر او حقی . ♦ حصول دابة ؛ درد کردن شکم ستور از خوردن خاک یا سنگریزه . ♦ حصول مقصود ؛ به دست آمدن مراد. کامروائی . ♦ حصول ناپذیر ؛ غیرممکن . ◄ شدن سنگ ریزه در انثیین .
مترادف و متضاد واژهدان
تامین، تحصیل، کسب، وصول دستیابی، نیل پیدایش، ظهور، وقوع ایجاد، تکوین حاصل شدن حاصل کردن، به دست آوردن
واژگان فارسی سره واژهدان
بدست آوردن