حصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصب . [ ح َ ص َ ] (ع اِ) سنگ ریزه . ◄ فروزینه . هیزم و فروزینه ٔ آتش از هرچه باشد. یا هیزم را حصب نگویند مادام که آتش وی افروخته نشود. (منتهی الارب ). گیره . آتش گیره . ضرام هیزم و آنچه بدان آتش افروزند. آنچه در آتش اندازند. هرچه بدان آتش افروخته شود. (غیاث ). پاره ٔ آتش . ضرام . فروزینه . هیمه ٔ هیزم .
حصب . [ ح َ ص ِ ] (ع ص ) شیر که کف از او برنیاید از سردی . ◄ شیر که از سردی مسکه وی نه برآید.
حصب . [ ح َ ] (ع اِ) باد که سنگ آرد. (مهذب الاسماء).