حصار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصار کردن . [ ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) محاصرت کردن . به حصار درآوردن دژ یا جائی را : بی در و روزن بسی حصارستان بی در و روزن کس حصار کند. ناصرخسرو. یک نیمه ٔ آن محکم است [ از ابرج ] ویک نیمه محکم نیست چنانک حصار توان کردن و بستدن . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٥٧). ◄ به حصار درآمدن برای استحفاظ. حصار گرفتن : ز آمدن مرگ شماری بکن میرسدت دست حصاری بکن . نظامی .