حصار سرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصار سرخ . [ ح ِ س ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران . واقع در ١٣هزارگزی جنوب خاور ورامین و ٢هزارگزی راه آهن . ناحیه ای است واقع در جلگه ولی معتدل . دارای ٣٢٧ تن سکنه میباشد. فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود. محصولات آنجا غلات، صیفی، چغندر قند. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. از آثار قدیم، تپه دارد. راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
حصار سرخ . [ ح ِ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاندیز بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد. واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری طرقبه ٔ سر راه شوسه ٔ قدیمی مشهد به قوچان . ناحیه ای است واقع در دامنه معتدل . دارای ٤٨٢ تن سکنه میباشد. فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود. محصولات آنجا غلات، بنشن . اهالی به کشاورزی، مالداری گذران میکنند. راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
حصار سرخ . [ ح ِ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اراضی نیزاربخش حومه ٔ شهرستان قم . واقع در پنجاه هزارگزی جنوب باختر قم و سه هزارگزی غربی راه شوسه ٔ قم به اصفهان . ناحیه ای است واقع در جلگه ولی معتدل . دارای ٨٧ تن سکنه میباشد. فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود. محصولات آنجا غلات . اهالی به کشاورزی، کرباس بافی گذران میکنند. راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).