حشو لوزینج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشو لوزینج . [ ح َش ْ وِ ل َ ن َ ] (ترکیب وصفی ) حشولوزینه، حشو ملیح . رجوع به حشو لوزینه شود. حکی عن صاحب بن عباد انه کان یقول اذا سمع قول عوف بن محلم : ان الثمانین و بلغتها قد احوجت سمعی الی الترجمان فقال بلغتها حشوة ولکنها حشوة اللوزینج . (الجماهر فی الجواهر للبیرونی ): دی باد عید که بر صدر روزگار همواره عید باد بتائید کردگار بر عادت از وثاق بصحرا برون شدم با یک دو تن رفیق ز ابناء روزگار. در این شعر جمله ٔ معترضه ٔ «که بر صدر روزگارهمواره عید باد بتأیید کردگار» حشو ملیح میباشد.