حشف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ شَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- خرمای بد، خرمای بسیار پست.<BR>۲- سخن ناسودمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- خرمای بد، خرمای بسیار پست. ۲- سخن ناسودمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشف . [ ح َ ] (ع مص ) خرمای بد آوردن نخل .
حشف . [ ح َ ش َ ] (ع اِ) خرمای بد. خرمای زبون و تباه . خرمای جلک . (مهذب الاسماء). بدترین خرما. خرمای ضعیف بی خسته یا خشک . و در مثل است : حشفاً و سوءکیلة. (منتهی الارب ). هم بد و هم کم . (از اقرب الموارد). ◄ پستان خشک . (منتهی الارب ). پستان فرسوده . ◄ ثمر مقل آنگاه که خشک شود. ◄ ج ِ حَشَفة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حشف . [ ح َ ] (ع اِ) نان خشک . (آنندراج ).