حسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص م.) بریدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (مص م.) برهنه کردن.
(~.) [ ع. ] (مص م.) بریدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسر. [ ح َ ](ع مص ) برهنه کردن . (منتهی الارب ). برهنه و آشکار کردن . برهنه کردن اندامی از اندامهای خویش . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). برهنه کردن اندامی . (مهذب الاسماء). ◄ رنجه کردن . (ترجمان عادل بن علی ). رنجانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). برنجانیدن . (زوزنی ). ◄ آرمان خوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). حسرت . دریغ خوردن . افسوس خوردن . ◄ مانده کردن . ◄ راندن شتر چنانکه مانده شود. (منتهی الارب ). ◄ کند شدن بینائی . کند شدن بصر. (زوزنی ). ◄ دور کردن . ◄ جاروب کردن خانه . (منتهی الارب ). ◄ پوست از شاخ جدا کردن . ◄ رنجه شدن حسود. ◄ برافتادن مرغ . حسرت .
حسر. [ ح َ س َ ] (ع مص ) افسوس خوردن . دریغ خوردن . حسرت . آرمان خوردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کند شدن . (ترجمان عادل بن علی ).
حسر. [ ح ُس ْ س َ ] (ع اِ) ج ِ حاسر.