حست حست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حست حست . [ ح َ ح َ ] (اِ صوت مرکب ) حکایت کندی حرکت چاروا و ستور : او هست حست حست و من او را بچوب و سنگ سوی عزیز دولت و دین تاز تاز تاز. روحی ولوالجی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حست حست . [ ح َ ح َ ] (اِ صوت مرکب ) حکایت کندی حرکت چاروا و ستور : او هست حست حست و من او را بچوب و سنگ سوی عزیز دولت و دین تاز تاز تاز. روحی ولوالجی .