حس کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوملغتنامه دهخدا ـ ویرایش دومحس کردن . [ ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) احساس کردن . کنایت از فهمیدن .مترادفها و واژههای مرتبطاحساس کردن، در یافتن، درک کردن، بو بردنواژه قبلی: حس نملیواژه بعدی: حسا