حریم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریم . [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن از... ◄ بی بهره گردانیدن از... حرمان . حَرم . حِرمة.
حریم . [ ح َ ] (ع ص ) بازداشت کرده و حرام کرده شده که مس آن جائز نیست . چیزی که حرام باشد. چیزی که حرام باشد و دست بدان نتوان کرد. ◄ چیزی که آنرا حمایت کنند و جنگ کنند بر آن . ◄ (اِ) شریک . انباز. ◄ جامه ٔ مُحرِم . ◄ جامه ای که محرمان برکندندی و باز آنرا نپوشیدندی در حرم . ◄ حُرمت . آبروی مردم . ◄ گرداگرد حوض و چاه . پیرامون . پیرامن . (محمودبن عمر ربنجنی ). گرداگرد. دور. دوروبر. حوالی . اطراف : در زبان حجت از فر حریم ذوالفقار شعر در معنی بسان عنبر سارا شود. ناصرخسرو. حرم آل رسول است ترا جای که هیچ دیو را راه نبوده ست درآن شهره حریم . ناصرخسرو. بازگو تا چگونه داشته ای حرمت آن بزرگوار حریم . ناصرخسرو. شیرمردان به حریمش سگ کهفند همه اینت شیران که مدد ز آتش هیجا بینند. خاقانی . این کعبه را که سد سکندر حریم اوست خضر خلیل مرتبه بنیان تازه کرد. خاقانی . هر کبوتر کز حریم کعبه ٔ جان آمده زیر پرش نامه ٔ توفیق پنهان دیده اند. خاقانی . امسال بین که رفتم زی مکه ٔ مکارم دیدم حریم حرمت کعبه در او مجاور. خاقانی . منزل تردامنان نبود حریم کوی دوست هرکه نبود پاکدامن در حرم نامحرم است . فیضی دکنی . ♦ حریم بئر یا حریم البئر ؛ پیرامن چاه . پیرامون چاه . گرداگرد چاه . سرچاه . کنار چاه . کناره ٔ چاه . ♦ حریم حوض ؛ گرداگرد حوض . (دهار). ♦ حریم دار ؛ پیرامون خانه از حقوق و مرافق آن . آنچه نسبت بخانه و چاه داشته باشد از حقوق . مقابل متن، و آن آن مقدار از زمین است که تنها مالک خانه را در آن حقوق خاص است : این خانه متناً و حریماً هزار گز است . اصلاً این کلمه را بحریم چاه و اطراف آن اطلاق میکرده اند و سپس جای ممنوع و منهی التقرب را بدین نام نامیدند. (معجم البلدان ). ♦ حریم شهر ؛ گرداگرد شهر . ◄ کسانی که عرفاً عرض شخص بشمار میروند. (فقه ). ♦ در حریم ؛ در کنف . در حمایت : در حریم خانه ٔ پیغمبرت مرمرا از تست در دو جهان نعیم . ناصرخسرو. فریاد یافتم ز جفا و دهای دیو چون در حریم و قصر امام الوری شدم . ناصرخسرو. شراب حکمت شرعی خورید اندر حریم دین که محرومند از این عشرت هوس گویان یونانی . سنائی . و جباران کامکار در حریم روزگار او امان طلبیدند. (کلیله و دمنه ). نمانده در حریم پادشائی وشاقی جز غلامان سرائی . نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ٣٥٦). وانکه در مأمن و انصاف و حریم عدلش گرگ را با بره چون وامق وعذرا بینی . اثیر اومانی . ◄ در بیت ذیل خاقانی از حریم ملک و مملکت اراده کرده است : در ابخازیان اینک گشاده حریم رومیان آنک مهیا. خاقانی .
حریم . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) دژی از اعمال تعز به یمن .