حریفی جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریفی جستن . [ ح َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) کسی را به حریفی خود وادار کردن . تشویق به هم خوابگی : حوری از کوفه به کوری زعرب دم همی داد و حریفی می جست گفتم ای کور دم حور مخور کو حریف تو ببوی زر تست . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریفی جستن . [ ح َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) کسی را به حریفی خود وادار کردن . تشویق به هم خوابگی : حوری از کوفه به کوری زعرب دم همی داد و حریفی می جست گفتم ای کور دم حور مخور کو حریف تو ببوی زر تست . خاقانی .