حرکتکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرکت کردن . [ ح َ رَ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حرکت . جنبش . شروع به مسافرت . از جائی به جائی رفتن .
مترادف و متضاد واژهدان
جنبیدن، تکان خوردن، وول خوردن (متضاد: ساکنشدن) کوچ کردن، کوچیدن، جابهجا شدن، نقلمکان کردن (متضاد: ماندن) به راه افتادن، رهسپارشدن، عزیمت کردن فعال شدن، تحرکداشتن
فرهنگ طیفی واژهدان
رفتن، تکان خوردن، جنبیدن، جنب خوردن، خرامیدن، راه رفتن، قرار نداشتن، آرام نداشتن، پویا بودن، پوییدن، تکاپو کردن، فعال بودن، پریدن تاب خوردن [آویزان بودن] سفر کردن، گشتن، راه رفتن، سواری کردن، شنا کردن، پرواز کردن، حمل کردن، پس زدن، پیشروی کردن، پس رفتن، نزدیک شدن، دور شدن، رسیدن [ورود]، رهسپار شدن، داخل شدن، نفوذ کردن، بالا رفتن، پایین آمدن، افتادن، نشستن، شیرجه رفتن، دور زدن، چرخیدن، نوسان داشتن، متلاطم بودن
واژگان فارسی سره واژهدان
جنبیدن، تکان خوردن