حرکت دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرکت دادن . [ ح َ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از جائی به جائی منتقل کردن چیزی را. ◄ به حرکت درآوردن ماشین را.
مترادف و متضاد واژهدان
تکان دادن، جنباندن، به حرکت درآوردن جابهجا کردن کوچاندن، کوچ دادن تحریک کردن، فعال کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
هل دادن، روشن کردن، بهراه انداختن، تکان دادن، باز کردن، بهکار انداختن دستگاه، بازی دادن، بهحرکت آوردن، بهآب انداختن، منتقل کردن، فرستادن، شتاب دادن، پرت کردن، جلوبردن، راندن، دفع کردن، طرد کردن، خالی کردن [دفع]، فروکردن، ریختن، بالا بردن، پایین آوردن، انداختن
واژگان فارسی سره واژهدان
نوانیدن، جنبیدن