حروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حروق . [ ح ُ ] (ع مص ) بهم سائیدن نیش از خشم چنانکه آواز برآید. (از منتهی الارب ). دندان غرچه کردن . ◄ سوزشی که در گلو بود. (مهذب الاسماء).
حروق . [ ح َرْ رو] (ع اِ) حَروق . خف . سوخته ٔ چقماق . (منتهی الارب ).
حروق . [ ح َ ] (ع اِ) آنچه خرما را به وی گشن دهند. (منتهی الارب ). گرد خرمای نر که بدان تأبیر کنند. ◄ سوخته ٔ چقماق و خف . (منتهی الارب ). حروقاء.