حروری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حروری . [ ح َ ] (ص نسبی )منسوب به حرور، جایگاهی به نواحی کوفة. (سمعانی ).
حروری . [ ح َ ] (ص نسبی، اِ) یکی از حروریة. رجوع به حروریة شود : راهی است بدین اندر مر شیعت حق را جز راه حروری و کرامی و کیالی . ناصرخسرو.
حروری . [ ح َ ] (اِخ ) نجدةبن عامر خارجی . یکی از سران خوارج حروریه . رجوع به حروریه شود.