حرملة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن زید الانصاری . یکی از صحابه است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حرملة.[ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن جنادة. او را دیوانی است .
حرملة.[ ح َ م َ ل َ ] (ع اِ) یکی اسفند. یکی حرمل . نباتی است از یتوعات، آتش زنه ٔ آن بسیار نیکوست، و ضماد شیر آن جهت جرب نهایت مؤثر است . صاحب تحفه گوید: نباتی است حجازی و از جمله یتوعات است و بقدر قامتی و پرشیرو برگش دراز و از برگ بید کوچکتر و تیره رنگ و ضماد او را جهت جرب بسیار مؤثر دانسته اند. ◄ کنجده که از عیوب یاقوت است . رجوع به حرملیات شود.