حرمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (مص ل.) بی بهره بودن، بیرون ماندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (مص ل.) بی بهره بودن، بیرون ماندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرمان . [ ح ِ ] (اِخ ) حصنی است به یمن نزدیک دملوه .
حرمان . [ ح ِ ] (ع مص ) بی روزی کردن . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان عادل ). بازداشتن . منع کردن . بی بهره کردن . بی بهرگی . ناامید کردن . نومید کردن .
حرمان . [ ح ِ ] (ع اِمص ) نومیدی . ناامیدی . نمیدی . حرفة. محرومی . قنوط. یأس . ◄ بی بهرگی . حُرف . بی نصیبی : گویند آفت ملک شش چیز است اول حرمان ... (کلیله و دمنه ). حرمان آن است که نیکخواهان را از خود محروم گرداند. (کلیله و دمنه ). آدم از او به برقع همت سپیدروی شیطان از او به سیلی حرمان سیه قفا. خاقانی . تو خورشیدی و من در این عصر افسرده به سردسیر حرمان . خاقانی . ای بس شه پیل افکن کافکند به شه پیلی شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان . خاقانی . و سیاحان بیابان حرمان ... (سندبادنامه ص ٦). مهتری در قبول فرمانست ترک فرمان دلیل حرمانست . سعدی (گلستان ). لبت شکّر به مستان داده، چشمت می به می خواران منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم . حافظ. ♦ در ششدر حرمان افتادن ؛ در بن بست نامرادی گیر کردن .
واژگان فارسی سره واژهدان
نومیدی، ناکامی، ناامیدی