حرف زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) سخن گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) سخن گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرف زدن . [ ح َ زَ دَ ] (مص مرکب ) سخن گفتن . تکلم (در تداول عامه ). گفتن . گفت وگو کردن . تکلم کردن : چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب . صائب .
مترادف و متضاد واژهدان
تکلم کردن، سخن گفتن گفتگو کردن، اختلاط کردن، گپزدن (متضاد: گوش دادن، استماع کردن) سخنرانی کردن، صحبت کردن (متضاد: مستمع بودن) بروزدادن، اعتراف کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
گفتن، سخن گفتن، سخن راندن