حرف راندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرف راندن . [ح َ دَ ] (مص مرکب ) سخن راندن . حرف زدن : وز هر طرفی که حرف راندی نقش همه در دو حرف ماندی . نظامی . و آنگهانی آن امیران را بخواند یک به یک تنها بهر یک حرف راند. مولوی . هم ز آتش زاده بودند آن خسان حرف میراندند از نار و دخان . مولوی .