حربة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ بِ) [ ع. حربة ] (اِ.) سلاح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ بِ) [ ع. حربه ] (اِ.) سلاح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حربة. [ ح َ ب َ ](اِخ ) (خطه ٔ بنی ...) در یسار بنی حصن در بصره است، وایشان طائفه ای از بنی عنبر هستند. (معجم البلدان ).
حربة. [ ح ُ ب َ ] (ع اِ) خنوری است مانند جوال و غراره و توشه دان شبان . (منتهی الارب ). جوال و توشه دان شبان .
حربة. [ ح ِ ب َ ] (ع اِ) هیأت کارزار. (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
اسلحه، جنگافزار، سلاح بهانه، دستاویز، مستمسک ابزاررویارویی
واژگان فارسی سره واژهدان
نیزه، کارد، شمشیر، ترفند