حرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- ناروا، ناشایست.<BR>۲- کاری که اسلام از نظر شرعی آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه باشد. مق حلال.<BR>۳- ضایع، تباه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ناروا، ناشایست. ۲- کاری که اسلام از نظر شرعی آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه باشد. مق حلال. ۳- ضایع، تباه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی کعب . از صحابه است . (منتهی الارب ) (تاج العروس ).
حرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ملحان انصاری . نام یکی از صحابه ٔ پیغمبر است و دائی انس بن مالک بوده و در غزاهای بدر و احد حضور یافته و در وقعه ٔ بئر معونه بدست عامربن طفیل کشته شد. (قاموس الاعلام ترکی ) (امتاع الاسماع ج ١ ص ١٧٢) (تاج العروس ) (تاریخ گزیده ص ٢٢٣) (الاصابة ج ١ ص ٣٣٤).
حرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن معاویة. صحابی است و بعضی حزام با زاء اخت راء گفته اند. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (الاصابة ج ٢ ص ٧٧).
مترادف و متضاد واژهدان
ممنوع، تحریمشده غیرقانونی، غیرشرعی ناروا، ناشایست نامشروع، غیرشرعی (مال) (متضاد: حلال، روا) ناممکن تلخ، ناگوار ضایع، تباه، منغص نابود، نفله
فرهنگ طیفی واژهدان
ممنوع، قدغن (غدغن، غدقن)، قاچاقی، تحریمشده، جلوگیریشده، غیر قانونی، تابو، ناگفتنی ناروا، ناشایست، بیجا، ناشایسته، منکر، نامشروع، خلاف شرع، خلاف قانون، غیرمجاز، منع شده، نهی منحصر، انحصاری، ممنوعالورود
واژگان فارسی سره واژهدان
نشایست، ناشایستگی، ناشایست، ناسازگار، ناروا، ناپسند، نابایسته، نابایست