فرهنگ لغت

حراف

/vâže/

واژگان فارسی سره واژه‌دان

سخنور، پرگو، پرسخن، پرچانه، پر گفتار، پر چونه

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حراف | فرهنگ لغت