فرهنگ لغت

حرافی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حرافی . [ ح َرْ را ] (حامص )زبان آوری . تیززبانی . سخنوری . رجوع به حَرّاف شود.

حرافی . [ ح َ ] (اِخ ) احمدبن موسی بن عبداﷲبن محمد حرافی زمانی ساکن شهر فاس . عارف و ادیب بود و در ١٠٣٤ هَ . ق . درگذشت . او راست : تحفةالاخوان در احوال شیخ رضوان . (هدیة العارفین ج ١ ص ١٥٦).

معنی حرافی | فرهنگ لغت