حذاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حذاقی . [ ح ُ قی ی ] (ع ص، اِ) خرکره . ◄ کارد تیزکرده شده . ◄ مردفصیح . (منتهی الارب ). مرد تیززبان . (مهذب الاسماء).
حذاقی . [ ح ُ قی ی ] (ص نسبی ) منسوب به حذاقة، بطنی از قضاعة. (سمعانی ). منسوب به حذاقة، بطنی از ایاد.
حذاقی . [ ح ُ قی ی ] (اِخ ) ابن حُمَیدبن حذاقی . محدث است . (منتهی الارب ).