حدب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حدب . [ ح َ دَ ] (ع مص ) گوزپشت گردیدن . (از منتهی الارب ). ◄ حدب بر؛ مهربان گردیدن بر. (از منتهی الارب ). مهربانی . مهربانی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مهربان شدن . (غیاث اللغات ). ◄ حدب مراءة؛ شوی نکردن زن و مهربان گردیدن بر بچه های خود. (از منتهی الارب ). ◄ انحدار بالا بپائین . (از منتهی الارب ). انحدار و سرازیر شدن . بنشیب آمدن مانند موج و ریگ . ◄ ببلندی برآمدن چیزی . بلند شدن آب . ج، حداب . (منتهی الارب ).
حدب . [ ح َ دَ ] (ع ص، اِ) گوزی پشت . (منتهی الارب ). گوژی . کوزی . فرورفتن سینه با برآمدن پشت . برآمدن پشت با فرورفتن سینه و شکم . کوژی . برآمدن پشت و فروشدن سینه . گوژپشت گردیدن . کوزپشتی . مقابل قعس . ◄ گیاه بهمی که ریخته متراکم گردد. ◄ سختی سرما. ◄ حدب الامور؛ کارهای دشوار. ◄ زمین بلند سنگ و گل آمیخته . (منتهی الارب ). کقوله تعالی : من کل حدب ینسلون . (قرآن ٩٦/٢١). ج، حِداب . (منتهی الارب ). بالا. (ترجمان عادل منسوب به جرجانی ). ◄ پشته ٔ ریگ . ◄ تراکب آب در روانی . ◄ نشان در پوست . (منتهی الارب ). نشان چیزی که بر پوست ظاهر شود. ◄ گیاهی یا گیاه نصی . (منتهی الارب ). ◄ عیبی است که در اسب حاصل شود درپشت او مانند کوژی در انسان . (صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٧).
حدب . [ ح ُ ] (ع ص ) ج ِ احدب . ج ِ حدباء. (منتهی الارب ).