حداثت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حداثت . [ ح َ ث َ ] (ع مص ) شدن . تازه شدن . شدن چیزی که نبود. (منتهی الارب ).
حداثت . [ ح َ ث َ ] (ع اِ) حدوث . برنائی . (دهار) (ادیب نطنزی ). جوانی . (دهار) (ادیب نطنزی ) (مهذب الاسماء). اول جوانی . (منتهی الارب ). ◄ تازگی . نوی . ◄ اول هر چیزی . آغاز امری ؛ حداثث امری، آغاز و اول و شروع کاری . (از منتهی الارب ). ♦ حداثت سن ؛ خردسالی . (غیاث ). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه بشهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است . (تاریخ قم ص ٢٢٠).