حجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجی . [ ح َ جا ] (ع مص ) از اضداد است . فعل آن از باب سمع یسمع در منتهی الارب آمده و مصدر آن نیامده است . مولع و حریص شدن .(آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ لازم گرفتن چیزی را. (از ناظم الاطباء). ملازم گرفتن . ◄ بخیل شدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گذاشتن چیزی و تجاوز کردن از آن . (از ناظم الاطباء).
حجی . [ ح َ ] (ع ص ) عاقل . هوشمند. دانا. واقف . (ناظم الاطباء). ◄ سزاوار. لایق . شایسته . حَجی ّ. (ناظم الاطباء).
حجی . [ ح َ جا ] (ع ص ) سزاوار. لایق . شایسته . (ناظم الاطباء).