حجیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجیل . [ ح َ ] (ع ص ) اسب محجل به سه عضو. (منتهی الارب ). اسبی که سه دست و پای وی سفید باشد. (ناظم الاطباء).
حجیل .[ ح َ ] (اِخ ) آبی در صمّان است . أفوه اودی گوید: و قد مرت کماة الحرب منا علی ماء الدفیفةو الحجیل . (معجم البلدان ).
حجیل . (اِخ ) ابن قدامة یربوعی . أموی در «المغازی » گوید: که در جنگ ردّة همراه خالدبن ولید بود و او خبر قتل مالک بن نویرة را برای ابوبکر آورد. (الاصابه قسم ٣ ج ٢ ص ٥٩).