حجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجو. [ ح َ ج ْوْ] (ع مص ) لغت از اضداد است . اقامت گزیدن در جائی . استادن بجائی . ◄ پاداش دادن . ◄ غالب آمدن در فطانت و چیستان . ◄ بخیلی کردن بچیزی . ◄ بازداشتن . ◄ حجوسرّ؛ نگاهداری راز. رازداری . ◄ لازم گرفتن . ◄ راندن : حجو ریح سفینه را؛ راندن او. ◄ بگمان دعوای چیزی کردن : احجو به خیراً؛ ای اظن به . ظن بردن . گمان بردن . ◄ آوازدادن شتر نر و شناختن شتر ماده آنرا و مایل شدن بسوی وی . ◄ گذاشتن چیزی را. (منتهی الارب ).