حجنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجنة. [ ح ُ ج َ ن َ ](ع اِ) حُجْنَه . رجوع به حُجْنَه (معنی دوم ) شود.
حجنة. [ ح ُ ن َ ] (ع اِ) کژی . (منتهی الارب ). اعوجاج . کجی : حجنة المغزل ؛ آهنی کج که بر سردوک باشد و نخی که میریسند، بدان آویخته شده و درازمیگردد. (منتهی الارب ). آهن کژ در سر جلک . ج، حجن . (مهذب الاسماء). آهن سر دوک . ◄ حجنة الثمام ؛ برگ گیاه یز. (منتهی الارب ). بار درخت یز. (مهذب الاسماء). و آن گیاهی است پرخار. (آنندراج ). حُجَنَة.