حجز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجز. [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . منع کردن . (منتهی الارب ). دور کردن (آنندراج ). ◄ در میان دو چیز درآمدن . (منتهی الارب ). ◄ شتر را نشانیده، سپل بر میان وی بستن برای علاج . (منتهی الارب ). نشانیدن شتر و بستن رسن در دو پای و میان او تا علاج جراحت پشت او کرده شود. (آنندراج ). شتر را بحجاز بستن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع بحجاز شود.
حجز. [ ح َ ج َ ] (ع اِ) نوعی بیماری روده که از بسیاری عطش پدید آید. (ناظم الاطباء). و هو ان یقبض امعائه و مصارینه من العطش و لایستطیع اکثار الطعم والشرب . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) به بیماری حجز مبتلا گردیدن . (منتهی الارب ).
حجز. [ ح ُ ج َ ] (ع اِ) ج ِ حجزة. (منتهی الارب ): انا آخذ بحجزکم (حدیث ).