حجریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجریة. (اِخ ) قضائی در سنجاق تعز از ولایت یمن در جنوب تعز که از طرف غرب محدود است به تعز و از شمال به عدین واب و از شرق بقضای قعطبة و از جنوب به عدن و اراضی غیر مضبوطة و او را با ناحیه ٔ قبیطة صدوهشت قریه است و اراضی آن مرتفع و حاصل خیز است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حجریة. [ ح َ ج َ ری ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص )، چگونگی حجر. صلابت . سختی مانند سنگ . (ناظم الاطباء).
حجریه . [ ح َ ج َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث حجری . ◄ سنگی . سنگ شده . ◄ (اِ) مخلوطی ازآهک، شن و ریگ که برای فرش کردن کف بام و مانند آن بکار برند و آن پس از خشک شدن مانند سنگ سخت گردد.