فرهنگ لغت

حجت محکم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حجت محکم . [ ح ُج ْ ج َ ت ِ م ُ ک َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حجت استوار. (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٩٤). ◄ آلت مصنوعی که زنان حکه بر خود فرو کنند. (بهار عجم ) (آنندراج ) : شد دراز این بحث یارب تاجری از زیر باد حجت محکم بیارد رفع سازد شور و شین . نعمت خان عالی (از بهارعجم ).

معنی حجت محکم | فرهنگ لغت