حجاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) از قرای بیهق از اعمال نیشابور است . ابوسعید اسماعیل بن محمدبن حجاجی از آنجا است . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
حجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن یسار. از ابن عمر روایت کند، و لیث از او. هیچکس درباره ٔ او چیزی نگفته است . ابن جوزی گوید: ابوحاتم او را مجهول دانسته و گمان شده است که مقصود وی حجاج بن یساف بوده است . ابوحاتم بن حبان او را در زمره ٔ ثقات شمرده گوید: لیث بن ابی سلیم از او روایت دارد. ازدی درباب ضعفا گوید: حجاج بن یسار از علی بن زید روایت دارد. و متروک الحدیث میباشد. (لسان المیزان ج ٢ ص ١٨٠).
حجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن قطب الدین . رجوع به حجاج سلطان شود.