حتمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- قطعی، یقینی.<BR>۲- بایسته، ضروری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- قطعی، یقینی. ۲- بایسته، ضروری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حتمی . [ ح َ ] (ص نسبی ) محتوم . واجب . لازم . حتمی الاجراء، واجب الاجراء. حتمی الوقوع . محتوم الحدوث .
مترادف و متضاد واژهدان
جزمی، بطورحتم، بیگمان، جزم، قطعی، یقینی بایسته، ضروری (متضاد: محتمل)
واژگان فارسی سره واژهدان
سد در سد (سد واژهای پارسی است که به نادرستی صد نوشته شده؛ نگا سده)، رخ دادنی، چاره ناپذیر، بیچونو چرا، بایسته، بایست