فرهنگ لغت

حترش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حترش . [ ح ِ رِ ] (ع ص ) کوتاه خردجثه . (منتهی الارب ).

حترش . [ ح ِ رِ ] (اِخ ) جدی جاهلی . بنوحترش . بطنی از بنی عقیل و ایشان را حتارشه هم گویند. (منتهی الارب ).

معنی حترش | فرهنگ لغت