فرهنگ لغت

حبرکی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حبرکی . [ ح َ ب َ کا ] (ع اِ) کنه . ◄ ابر غلیظ. ◄ ریگ توبرتو. ◄ (ص ) مرد سطبرگردن ضعیف پا و درازپشت و کوتاه پا. (منتهی الارب ). مردم درازپشت کوتاه پای . ج، حبرکیات . (مهذب الاسماء). ◄ قومی حبرکی ؛ نیست شدگان و هالک . (منتهی الارب ).

معنی حبرکی | فرهنگ لغت