حباک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حباک . [ ح ِ ] (ع اِ) رسن کمربند. ج، حبک . ◄ تسمه که بدان سر کوهه را به میخهای پالان بندند. (منتهی الارب ). ◄ حباک الحمام ؛ سیاهی بالای بازوی کبوتر. ج، حبکة، حُبَک، حُبُک . ◄ سر ریگ توده (؟). راه در ریگ توده . ◄ شکن آب . ◄ شکن زره . ◄ موی جعد. ◄ شکن موی . ◄ راه ستارگان . مسیر ستارگان . راه آسمان چون شکن شکن . (مهذب الاسماء). ج، حبک، حبائک .