حبابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبابة. [ ح ِ ب َ ] (اِخ ) السعدی . شاعری است سارق از عرب . (منتهی الارب ).
حبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) یکی از مغنیات مشهور عرب . وی محبوبه ٔ یزیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی بود. اسم وی عالیة است و حبابه را با جاریه ٔ دیگر یزیدبن عبدالملک که مسماة به سلامة است و هر دو طرف توجه خلیفه بودند قینتی یزید مینامیدند و تعلق خاطر خلیفة به حبابة بدان حد بود که بیشتر اوقات خویش را بنظاره ٔ جمال و شنیدن آوازهای او میگذرانید و امور حکومت و خلافت را مهمل میگذاشت و در آخر روزی در حین تغنی دانه ٔ ناری بر شُش او جسته به خبه بمرد و مرگ او در خلیفه بدان حد گران آمد که بیش از هفت روز تحمل فراق وی نتوانست و بروز هفتم مرگ حبابة وفات کرد. رجوع به عقدالفریدج ٤ ص ٢٣٠ و ج ٥ ص ٢٠٥ و ٢٠٧ و ج ٧ ص ٦٧ و البیان والتبیین ج ٢ ص ١٠١ و ١٠٢ و عیون الاخبار ج ٢ ص ٢٤٩ و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج ٥ ص ٣١ شود.
حبابة. [ح َ ب َ ] (اِخ ) نام زنی که ابوسلمه ٔ بتوذکی از وی روایت کند. (منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی