حایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. حائل ] (ص.)<BR>۱- مانع میان دو چیز.<BR>۲- جداکننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. حائل ] (ص.) ۱- مانع میان دو چیز. ۲- جداکننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حایل . [ ی ِ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...) ابوعبیده و ابوزیاد گویند: چشمه ٔ آبی است در بطن مروت در سرزمین یربوع . ابوعبیدة گوید : اذا قطعن حائلاً و المروت فأبعد اﷲ السویق الملتوت . (معجم البلدان ج ٣ص ٢٠٥). رجوع به حائل شود.
حایل . [ ی ِ ] (ع ص، اِ) رجوع به حائل شود.
حایل . [ ی ِ ] (اِخ ) ابن کلبی گوید: وادیی است میان دو کوه بنی طیی ٔ. امروءالقیس گوید : ابت اجاءٌ ان تسلم العام ربها فمن شاء فلینهض لها من مقاتل تبیت لبونی بالقُرَیّة أمّنا و اسرحها غِبّاً بأکناف حائل بنوثعل جیرانها و حماتها و تمنع من رجال سعد و نائل . گویند عربی بیابانی به شهری مانده بود، پس میل بیابان خود کرد و در حنین دیار خویش این اشعار بسرود : لعمری لنور الاقحوان بحائل و نور الخزامی فی ألاء و عرفج احب الینا یاحمیدبن مالک من الورد و الخیری و دهن البنفسج و اکل یرابیع و ضب و ارنب احب الینا من سماناً و تدرُج و نص القلاص الصهب تدمی انوفها یحین بنا مابین قوّ و منعج احب الینا من سفین بدجلة و درب متی ما یظلم اللیل یرتج . (معجم البلدان ج ٢ ص ٢٠٥ و ٢٠٦).
مترادف و متضاد واژهدان
رادع، فاصل، مانع پرده، جلباب، حجاب جداکننده جانب شایسته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی