حانیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حانیة. [ ی َ ] (اِخ ) شهریست در ساحل شمالی از قسمت غربی جزیره ٔ کریت (اقریطش )، مرکز ولایت کریت به ساحل یمین نهر کلادیسوس، در جهت غربی شبه جزیره ٔ آکروتیری و لنگرگاه سود در ٣٥ درجه و٣٠ دقیقه ٔ عرض شمالی و ٤٠ درجه و ٢١ دقیقه ٔ طول شرقی . سکنه ٔ آن مرکب از مسلمانان و نصاری و عده ای یهودی است . ٢٢ مسجد و جامع و ٦ تکیه و ٢ کلیسای یونانی و یک کلیسای کاتولیک و ١٣ مکتب اناث و ذکور برای مسلمانان و نصاری و یهودیان و دو بیمارستان و ٢ سربازخانه و توپخانه، ٣ حمام و ٧ قنات و یک باغ ملی، ٧ کارخانه ٔ صابون پزی، و ٢ کارخانه ٔ ذوب فلزات و ٢آسیای بخاری و یک دستگاه کشتی سازی و ٤ مطبعه دارد و گرداگرد شهرسوری هست و دو دروازه دارد. بناهای آن خشتی است و بیشتر بطرز قدیم و از آثار زمان وندیک هاست و کوچه های آن پرپیچ وخم است . لنگرگاه این شهر از جانب شمال بوسیله ٔ یک رصیف متشکل از تخته سنگها مسدود شده و در یک طرف درونی لنگرگاه یک قلعه، و در طرف دیگر آن قله ایست که منار بحری (منارةالبحر) بر وی تعبیه شده است . در طرف مشرق قصبه لنگرگاه مهم سوده و همچنین در نزدیکی این شهرک ییلاقهای خوب و نیز قصبه ٔ حلپه است، در لنگرگاه سوده یک دارالصنایع بحری موجود است . این شهر یکی از بلاد بسیار قدیمی و نام باستانی آن «کیدونیا» است و در گرداگرد وی بعضی آثار عتیقه ٔ مشهور نیز یافت شود. این شهر در قرون وسطی بدست وندیکها افتاد و آنان بنای شهر مزبور را تجدید، و استوار و مستحکم ساختند. غازی یوسف پاشا در زمان سلطان ابراهیم خان این شهر را فتح کرد و از سال ١٠٥٥ هَ . ق . تا این اواخر شهر مرکزی ایالت کریت، شهر قندیه بود که بزرگترین شهر جزیره میباشد. در ١٢٧٢ هَ . ق . شهر حانیه را مرکز این ایالت قرار دادند. ◄ یکی از سنجاقهای پنجگانه ای که ولایت کریت (اقریطش ) مرکب از آنها میباشد و عبارت است از قسمت غربی جزیره ٔ مزبور و از طرف مشرق محدود است به سنجاق اسفاکیه . اراضی آن کلیةً کوهستانی است و بعضی نقاط هم حاصلخیز میباشد. محصولات این قسمت مانند محصولات قسمتهای دیگر جزیره است که عبارت است از زیتون، پرتقال، لیمو، انگور و غیره . این سنجاق به سه قضا و ٩ ناحیه منقسم گشته و ٢٨٢ دهکده دارد.
حانیة. [ نی ی َ ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ). خمر. ◄ حاناة. حانوت . دکان می فروش . ◄ می فروشان . (منتهی الارب ).
حانیة. [ ی َ ] (ع ص ) نعت فاعلی مؤنث از حنو. مهربان . ◄ زنی که شوی نکند از مهربانی که با فرزند دارد. (منتهی الارب ). ◄ گوسپند که خم دهد گردن خود را بدون علت . (منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه