حامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حامی . (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حمایت . حمایت کننده بعنایت و کرم . نگاه دارنده بعنایت و کرم . دفاع کننده . زینهاردهنده . زنهاردار. پشتیبان . پشت و پناه . پشتوان . هوادار. طرفدار. وشکرده . مدافع. دفاع کننده از کسی . آنکه دفع کند از کسی . ج، حماة. (منتهی الارب ) : عدل تو از اهتمام حامی آفاق شد با گل و مل کس دگر خار ندید وخمار. خاقانی . مالک ازمه ٔ انام، حامی ثغور اسلام ... (گلستان ). ◄ فلان حامی الحمیا؛ ای یحیی حوزته و ما ولیه . ◄ شیر بیشه . شیر که اسد باشد. (منتهی الارب ). ◄ آن شتر که چون از وی ده فرزند فراگرفتندی، او را از کار آزاد و رها کردندی تا خود چرا کند. (ترجمان القرآن جرجانی ص ٤٠). آن گشن اشتر که از او ده بچه گرفته بودندی نیز وی را کار نفرمودندی در جاهلیت . (مهذب الاسماء). فحل دیرینه که ده بطن یا کمتر از آن آبستن کرده باشد، و آنرا آزاد کنند و برننشینند، وموی و پشم وی نگیرند و بگذارند تا هر کجا که خواهد بچرد. (منتهی الارب ). و اعلموا الحامی بغیر علم الفحول . (البیان والتبیین جاحظ ج ٣ ص ٦٦). جاحظ در این جا فحل را در مقابل حامی قرار داده . ◄ سیاه پوست . زنگی : غلام حامی عبد حامی . و رجوع به فقره ٔ بعد شود.
حامی . (اِخ ) یکی از سه قسمت نژاد سفیدپوست بشر است . در توراة آمده : بنی حام از حام پسر نوح بودند. درباب مساکن آنها بین محققین اختلاف است ؛ بعضی وطن اصلی آنها را بابل یا جایی در آسیای غربی دانسته عقیده داشتند که این مردمان از آسیا به آفریقا رفته در مصر و لیبیا و غیره سکنی گزیده اند، ولیکن نلدکه به این عقیده است که همیشه مسکن آنها افریقای شمال شرقی بوده زیرا از حیث قیافه و شکل و غیره به سیاه پوستان افریقا نزدیک ترند. اکثر محققین اهالی قدیم مصر (قبطی ها) و نیز بربریهای لیبیا و کوشیها یا حبشیها را از بنی حام دانسته اند. (ایران باستان چ ١ ج ١ ص ٧ و ٨).
حامی . (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند درسی هزارگزی شمال باختری خوسف . دره . معتدل . سکنه ١٢٧ تن شیعی مذهب، فارسی زبان . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات، پنبه، لبنیات . کار اهالی کشت، قالیچه بافی، مال داری . راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).