حامد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) ستاینده، ستایشگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) ستاینده، ستایشگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حامد. [ م ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲبن معاذ، مکنی به ابوعلی رفاء هروی . وی در جوانی به بغداد شد و در آنجا و مکه و کوفه و حلوان و همدان و ری و نیشابور علم آموخت، و در پیری به بغداد بازگشت . و بدانجا از دارمی [ عثمان ] و جکانی [ علی ] و یشکری [ فضل ] و حسین انصاری هروی و محمد سامی هروی وجز آنان روایت شنید و ابن رزقویه و جز او از وی روایت کنند. ابوعبداﷲ نیشابوری گوید حامد رفاء هروی بسال چهل ودو [ ظ: ٢٤٢ هَ . ق . ] بدینجا آمد و نزدیک خانه ٔ ابوعلی حافظ منزل کرد و حدیث گفت، محمدبن احمدبن یعقوب گوید ابوعلی حامد رفاء در هرات روز جمعه ٢٧ رمضان سال ٣٥٦ وفات یافت . رجوع به تاریخ بغداد ج ٨ صص ١٧٣-١٧٤ و معجم الادباء ج ٥ ص ٢٤٧ و ذریعه ج ٢ ص ٣٨٥ شود.
حامد. [ م ِ ] (اِخ ) ابن مروان (قاضی شیخ ...)، مکنی به ابوعبداﷲ. مستوفی او را در عداد وجوه مذهب امام احمدبن حنبل آورده است . رجوع به تاریخ گزیده ص ٧٩٩ شود.
حامد. [ م ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن شعیب بن زهیر، مکنی به ابوالعباس بلخی مؤدب . وی در بغداد از سریج بن یونس و جز او روایت شنید و ابوبکر شافعی و جز او از وی روایت دارند. و او می گفت قاضی جراحی گوید حامد بلخی ثقة و صدوق است و در پنجشنبه ٔ سوم محرم سال ٣٠٩ هَ . ق . درگذشت، و ابن منادی درپنجم محرم گفته است . (تاریخ بغداد ج ٨ صص ١٦٩-١٧٠).
مترادف و متضاد واژهدان
ثناخوان، ثناگو، ستایشگر، ستاینده، مداح، مدیحهسرا (متضاد: هجاگو) سپاسگزار (متضاد: ناسپاس)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه