حال دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حال دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) شرح حال گفتن : عشق آن کو حال بنده با تو داد وصف شاهی در نهاد ما نهاد. اسیری لاهیجی .
مترادف و متضاد واژهدان
سرمست کردن، نشئه کردن لذت دادن، سرخوش کردن بانشاط کردن، به وجد آوردن (متضاد: حال گرفتن)