حال آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ دَ) (مص ل.) بهبود یافتن، چاق شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ دَ) (مص ل.) بهبود یافتن، چاق شدن.
مترادف و متضاد واژهدان
چاق شدن، فربه شدن (متضاد: لاغر شدن) به شدن، بهبود یافتن، سرحال آمدن هوش آمدن، از حالت اغمابیرون آمدن، نیرو گرفتن، انرژی یافتن، بانشاطشدن (متضاد: مدهوش شدن، از هوش رفتن)