حاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاق . [ حاق ق ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حق . نفس الامر. حقیقت امرو مغز آن . اصل شی ٔ: حاق واقع، حاق ّ مسئله، حاق مطلب این است . ◄ وسط چیزی . (منتهی الارب ). میان چیزی . (غیاث اللغات ): سقط علی حاق رأسه ؛ آنکه با سر افتد. ◄ جئته فی حاق الشتاء. (منتهی الارب )؛ در بحبوحه ٔ زمستان پیش او آمدم . ◄ حاق القفاء؛ میان پس گردن . (مهذب الاسماء). ◄ حاق الجوع ؛ گرسنگی صادق . ◄ رجل حاق الرجل ؛ مردی کامل در مردی . مردی مرد. ◄ حاق الشجاع ؛ مردی کامل در شجاعت . کامل در دلاوری . (منتهی الارب ). مَردِ مرد. دلیری دلیر. و رجوع به حاقّة شود.