حافظ | قطعات | قطعه شماره ۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند بشنویدای ساکنان کوی رندی بشنوید دختر رز چند روزی شد که از ما گم شدهست رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید جامهای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب عقل و دانش برد و شد تا ایمن از وی نغنوید هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم ور بود پوشیده و پنهان به دوزخ در روید دختری شبگرد تند تلخ گلرنگ است و مست گر بیابیدش به سوی خانه حافظ برید