حافظ | غزلیات | غزل شماره ۲۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگیم بس میمغانه بیار حریف باده رسیدای رفیق توبه وداع خدای را به میام شست و شوی خرقه کنید که من نمیشنوم بوی خیر از این اوضاع ببین که رقص کنان میرود به ناله چنگ کسی که رخصه نفرمودی استماع سماع به عاشقان نظری کن به شکر این نعمت که من غلام مطیعم تو پادشاه مطاع به فیض جرعه جام تو تشنهایم ولی نمیکنیم دلیری نمیدهیم صداع جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع